السيد الخميني

481

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

و اگر عين ثابتش تابع « اسم اعظم » باشد ، دايرهء نبوّت به او ختم شود ؛ چنانچه به رسول اكرم و نبىّ معظّم خاتم - صلّى اللَّه عليه و آله - ختم شد . و احدى از موجودات اوّلين و آخرين و انبياى مرسلين [ عين ] ثابتشان تابع اسم اعظم و ظهور ذات به جميع شؤون نبود ، از اين جهت ظهور به تمام شؤون پيدا كرد ، و غايت ظهور به هدايت حاصل شد و كشف كلى واقع گرديد ، و نبوّت ختم به وجود مقدسش شد . و اگر فرضاً از اوليا به تبع آن ذات مقدس و هدايت او بدين مقام رسد ، كشفش عين همين خواهد بود ؛ و تكرار در تشريع جايز نخواهد بود . پس دايرهء نبوّت به وجود مقدسش به آخر رسيد و لبنهء آخِرى را در دايرهء نبوّت گذاشت ؛ چنانچه در حديث است « 1 » . و بايد دانست كه عبادات و كيفيات معنويهء آنها براى صاحب هر يك از اين مقامات مذكوره بسيار مختلف و در نهايت متفاوت است . و از براى هر يك حظى و نصيبى است از مناجات حق كه براى ديگرى [ كه ] به آن مقام نائل نشده آن حظ و نصيب نيست . البته آنچه از براى حضرت صادق - عليه السلام - در حال عبادت حاصل شده از براى ديگران ممكن نيست ؛ چنانچه از فلاح السائل سيّد ابن طاووس - قدّس اللَّه سرّه - منقول است كه فرمود : فَقَدْ رُوِيَ أَنَّ مَوْلَانَا ، جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ - عليه السلام - كَانَ يَتْلُو الْقُرْآنَ فِي صَلاتهِ ، فَغُشِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ سُئِلَ مَا الَّذِي أَوْجَبَ مَا انْتَهَتْ حَالُكَ إِلَيْهِ ؟ فَقَالَ مَا مَعْنَاهُ : « ما زلت أكرر آيات القرآن حتى بلغت إلى حال كأنني سمعتها مشافهة ممن أنزلها على المكاشفة و العيان ، فلم تقم القوة البشرية بمكاشفة الجلالة الالهية » « 2 » .

--> ( 1 ) - پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند : « مَثَلِي فِي الأنْبِياءِ كَمَثَلِ رَجُلٍ بنى حائِطاً فأكْمَلَهُ إلّالَبِنَة وَاحِدة فَكُنْتُ أنا تِلْكَ اللَبِنَة فلا رَسُولَ بَعْدِي وَلا نبيّ » ؛ « پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند : مثل من در ميان پيامبران مثل مردى است كه ديوارى ساخت ، پس آن را كامل تنها يك خشت آخر را نگذاشت . پس من آن خشت آخر هستم . پس هيچ رسولى و هيچ نبى بعد از من نخواهد بود » . ( الفتوحات المكّية ، ج 1 ، ص 318 ) ( 2 ) - « روايت شده كه سرورمان ؛ جعفر بن محمد صادق عليه السلام در نماز قرآن تلاوت مىكرد ؛ پس به حالت غش بيفتاد چون به هوش آمد از حضرت سبب آن را پرسيدند . پس بيانى فرمود كه معناى آن اين است : " پيوسته آيات قرآن را تكرار كردم تا به حالتى رسيدم كه گويا آيات را از سوى نازل كنندهء آنها به مكاشفه و عيان شنيدم ؛ پس توان بشرى مكاشفهء جلال الهى را تاب نياورد " » . ( فلاح السائل ، ص 210 ، « ذكر أدب العبد في قرائة القرآن في الصلاة » )